جهان اسلام







نسخه قابل چاپ

نسخه وب

داخلی » يادداشت » جبهه مقاومت جهانی

یادداشتی از "ستاره اسلامی"؛

لیبی؛ بیداری اسلامی یا کودتای نظامی غربی، عربی، اسرائیلی؟

22 آذر 1390 ساعت 2:27

متأسفانه در ایران، ما به علت قضیه امام موسی صدر و بخصوص پس از اقدام نابخردانه قذافی در تسلیم شدن به غرب در قضیه هسته ای و مبارزه با تروریسم، نسبت به حکومت سرهنگ دیدی مثبت نداشتیم، اما به نظر می رسد در به رسمیت شناختن انقلابیون لیبی و یا بهتر بگوییم کودتاچیان لیبی عجله کردیم.

ستاره اسلامی
دانشجوی دکتری تاریخ 

پس از قتل فجیع سرهنگ "معمر قذافی" و پسرش "معتصم" در ماه گذشته در شهر "سرت" به دست شورشیان، آن هم بدون محاکمه، این سوال در ذهنم شکل گرفت که آیا آنچه در لیبی رخ داده است واقعا یک انقلاب و از نوع بیداری اسلامی بود و یا یک کودتای نظامی غربی که عاقبت پس از 42 سال موفق شدند دشمن قدیمی خود قذافی را که نفت را در لیبی ملی اعلام کرده بود و پایگاه آمریکا در شمال آفریقا را تعطیل کرده بود، با کمک اعراب ( بخصوص قطر که امروز نیز برای سرنگونی بشار اسد نقش فعالی را ایفا می کند ) سرنگون کنند. 

پس از رویداد 11 سپتامبر 2001 اگر به یاد داشته باشیم جورج بوش پسر در سخنرانی سالانه ی خود ایران، عراق و کره شمالی را محور شرارت نامید و در کنار این سه کشور لیبی و سوریه را نیز قرار داد. لیبی سال ها در ردیف کشورهای حامی تروریسم از سوی غرب معرفی شده بود ( مانند ایران، سوریه و عراق ) و تحریم های مختلفی را تجربه کرده بود. در همان زمان و پس از سخنرانی بوش پسر، تلویزیون دولتی انگلیس بی بی سی، برنامه ای را به عنوان برنامه ای مستند و به نام سفری به کشورهای محور شرارت و در چند قسمت پخش کرد که در هر قسمت سفری به یکی از این کشورها یعنی ایران، سوریه، عراق، لیبی و کره شمالی انجام می داد که در همه ی این برنامه ها کشور مورد اشاره را کشوری تروریست که دارای حکومت های دیکتاتوری و جنایت کار می باشند معرفی می کرد و حمله غربی ها را برای بر اندازی در این کشورها توجیه می کرد. 

در سال 2003 و پس از حمله آمریکا به عراق سرهنگ قذافی مرتکب اشتباه بزرگ و تاریخی خود شد و برای جلوگیری از حمله ی پیش دستانه آمریکا و متحدانش به لیبی کلیه تجهیزات هسته ای خود را در یک کشتی تحویل آمریکا داد و پس از آن نیز سعی کرد برای جلب نظر کشورهای غربی اقداماتی انجام دهد که منجر به لغو تحریم های لیبی و حضور کشورهای غربی در این کشور نفت و گاز خیز شد. 

با توجه به رویدادهای لیبی در این چند ماه متوجه می شویم که در حقیقت این حضور غربی ها در لیبی دامی برای سرهنگ بوده است. در حقیقت آنان همچون مار در آستین رفتار کردند. و موفق شدند با ایجاد جنگ نرم در لیبی در طول چند سال از داخل نظام حکومتی سرهنگ را به گونه ای متلاشی کنند که در ظاهر یک انقلاب مردمی به نظر برسد. نگاهی به نام افراد موجود در شورای انتقالی لیبی و سابقه آنان موید این موضوع است که غربی ها توانستند با نفوذ دادن افرادی هم چون "محمود جبريل الورفلي" که سال ها در پیتزبورگ ایالات متحده زندگی کرده است، در دولت لیبی نفوذ و برنامه های خود را با عنوان خصوصی سازی و آزادسازی اقتصاد و به عنوان هموار کردن راهی برای حضور لیبی در سازمان تجارت جهانی، و در حقیقت برای اجرای جنگ نرم در لیبی پیاده کنند این فرد خائن ریاست دو شورای اقتصادی را در زمان سرهنگ قذافی به عهده داشت و بسیار مورد اعتماد بود اما هنگامی که سرهنگ قصد داشت برنامه خود برای معامله نفت در مقابل طلا و ایجاد دینار طلا را پیاده کند این مزدور سیا شدیدا مخالفت کرد و عاقبت نیز با کمک اربابان آمریکایی خود موفق شد با ساقط کردن سرهنگ برای همیشه خطر او را از سر اربابان خود دور کند. 

با نگاهی به اسامی و سابقه اکثر افراد شورای انقلابی متوجه می شویم که در دوران قذافی در حکومت او حضور داشتند. چگونه ناگهان همگی انقلابی شدند؟ چرا در درون ارتش انشعاب رخ داد و مقامات لیبی یکی پس از دیگری استعفا دادند؟ آیا جبرییل بر آنها ظاهر شد و یا اینکه خود را به دشمن فروختند؟ "عبدالفتاح یونس"، فردی که سالیان طولانی وزیر کشور لیبی و رئیس پلیس بود و نفر دوم در حکومت سرهنگ قذافی بود، ناگهان به انقلابیون پیوست در حالی که اگر ایرادی به حکومت لیبی وارد بود و اگر در لیبی مثلا سرکوبی رخ داده بود این فرد خود یکی از مسببان آن بود. پس این سخنان قصه ای بیش نبود. حتی "مصطفى عبد الجليل" اولین رئیس شورای انقلابی نیز از سال 2007 تا 2011 به عنوان وزیر دادگستری در حکومت قذافی خدمت کرده است و در 21 فوریه 2011 و زمانی که از طرف حکومت برای مذاکره با شورشیان به بنغازی رفته بود، استعفا داد و با خیانت به حکومت مرکزی به انقلابیون پیوست. 

علاوه بر وجود چنین افرادی در شورای انقلابی که نمی توان چشم بر خیانت آنان فرو بست، فرد دیگری که در شورای انقلاب حضور دارد، "علي الترهوني" است که در سال 1973 لیبی را ترک کرده و دارای تابعیت آمریکایی می باشد و پس از سال ها اقامت در میشیگان برای حضور در شورای انقلاب مردم لیبی به آن کشور بازگشته است. "عبدالرحيم خالد عبد الحفيظ الكيب" که چند روز پیش به عنوان نخست وزیر حکومت انقلابی لیبی انتخاب شد نیز دارای سابقه طولانی حضور در ایالات متحده و پس از آن در شرکت های نفتی امارات متحده عربی و قطر را دارد در حقیقت او نماینده کارتل های نفتی در لیبی است. 

با نگاهی به این افراد و سخنان جناب آقای کیب که از تشکیل حکومتی سکولار و تکنوکرات خبر داده است، متوجه می شویم که شاید ایران نباید شورای انقلابی لیبی و اصولا انقلاب این کشور را به رسمیت می شناخت. افراد اسلام گرای حاضر در شورای انقلاب نیز بیشتر دارای تفکرات طالبانی می باشند مثل "عبدالحكيم بالحاج" که سال ها در کنار طالبان در افغانستان جنگیده است و در سال 2010 و با میانجی گری "سیف اسلام قذافی" و پرداختن پول به انگلیسی ها آزاد شد، مطلبی که خود او نیز آن را بیان کرد و امروز می بینیم که او در مرزهای ترکیه و سوریه برای انجام عملیات تروریستی از سوی شورای اتنقالی لیبی و با تأیید قطر، عربستان و ترکیه اعزام شده است. 

در نتیجه و با توجه به اعمال وحشیانه ای که انقلابیون انجام دادند و فریاد الله اکبر سردادند، نمی توان گفت که اسلام گرایان لیبی واقعا مسلمان پیرو پیامبر اسلام (ص) و اسلام ناب محمدی می باشند، بلکه دارای همان تفکرات وهابی طالبانی هستند. حتی اگر اسلام گرای میانه رو باشند و یا هر اعتقاد دیگری داشته باشند، افرادی که با قدم گذاشتن بر روی دریایی از خون هم وطنان خود و تخریب وحشتناک کشورشان و با کمک هواپیماهای ناتو به حکومت دست یافتند، افرادی خائن و جنایت کار می باشند که لیاقت ندارد آنسان خطاب شوند. 

البته نمی توان فعالیت های قطر را نیز از دو سال پیش در شهر بنغازی نادیده گرفت. قطر از دو سال پیش و به عنوان های مختلف در ظاهر خیرخواهانه و دوستانه در بنغازی حضور فعال داشته است و پول های زیادی برای تربیت افراد مورد نظر خود خرج کرده است. حال و با کنار هم قرار دادن شواهد، متوجه می شویم که کشورهای غربی و اعراب دست نشانده آنان مانند قطر، از زمانی که قذافی با خوش خیالی آنان را به کشورش راه داد، در حقیقت دامی برای او و کل ملت لیبی پهن کردند. 

متأسفانه در ایران، ما به علت قضیه امام موسی صدر و بخصوص پس از اقدام نابخردانه قذافی در تسلیم شدن به غرب در قضیه هسته ای و مبارزه با تروریسم، نسبت به حکومت سرهنگ دیدی مثبت نداشتیم، اما به نظر می رسد در به رسمیت شناختن انقلابیون لیبی و یا بهتر بگوییم کودتاچیان لیبی عجله کردیم. 

متأسفانه رسانه های ما نیز درباره لیبی روشنگری نمی کنند. داشتن دید منفی به سرهنگ قذافی باعث شد که رسانه های ما حقایقی را نیز بیان نکنند. مثلا بارها و در گزارش های مختلف گفته شده است که عایشه قذافی وکالت صدام حسین را برعهده داشته است. (البته کار او به عنوان دختر یک رئیس کشور عربی قابل درک است زیرا سرنگون کردن رئیس یک کشور عربی به دست آمریکایی ها در حقیقت و به نوعی تحقیر تمام اعراب بود) اما هرگز گفته نشد که عایشه قذافی وکیل "منتظر الزیدی" همان جوانی که کفش خود را به صورت "جورج بوش" پرتاب کرد نیز بوده است. 

به هر حال قصد من تبرئه سرهنگ از کارهایی که انجام داده است نمی باشد، اما سئوالات بسیاری در ذهنم به وجود آمده است که بی جواب مانده اند. همچنین سئوال دیگری نیز وجود دارد، آیا اگر در کشور ما ایران، مثلا در یک شهر مرزی و دور از پایتخت مانند چابهار، عده ای با کمک بیگانگان جمع بشوند و گروه های مخالف داخلی و خارجی نیز آنان را با پول و اسلحه حمایت کنند، آیا باید کشور را دودستی تقدیم آنان کنیم؟ و سپس اجازه بدهیم مثلا ایرانیان سلطنت طلب و منافق و توده ای و غیره و فتنه گران داخلی با کمال افتخار پایتخت مان را فتح کنند و یا باید در مقابل آنان ایستادگی کنیم و تا آخرین قطره خون خود از کشور دفاع کنیم. 

البته من قصد ندارم حکومت خودمان را با حکومت قذافی مقایسه کنم اما در هر حال هر کشوری شرایط خود را داراست. حتما می دانید در لیبی دوران قذافی، تحصیلات تا سطح تکمیلی رایگان بوده است و مردم دارای بیمه ی همگانی بوده اند ( آنچه در غرب وجود ندارد ). در چند سال اخیر و با توجه به درآمد های نفتی، صنایع فولاد و پتروشیمی و ذوب آهن ایجاد شده بوده است. هم چنین در سال های اخیر با نوسازی بخش هایی از کشور سعی در رشد صنعت توریسم داشته است. وقتی همه این مسائل در کنار هم قرار می دهیم نمی توانیم نسبت به آینده ی لیببی خوش بین باشیم. ( با توجه به بعضی اظهار نظر غربیان، برای مثال چند روز پیش سفیر فرانسه در لبنان گفته بود که نباید اجازه دهیم لبنان به یک کشور توریستی تبدیل شود. البته می دانید که لبنان در صنعت توریسم رقیب اسرائیل است. ) 

فرستاده سارکوزی به لیبی یعنی "برنارد هانری لوی" که نقش اساسی در کودتای لیبی داشت و شش ماه قبل از شروع اعتراضات در لیبی در استرالیا با محمود جبرییل و مصطفی عبدالجلیل ملاقات کرده بود و متأسفانه نسبت به نقش او اصلا سخنی در رسانه های ایران سخنی گفته نمی شود در حالی که این فرد صهیونیست امروز برای براندازی "بشار اسد" در حال فعالیت است، پس از سفر به لیبی و گفتگو با مقامات شورای انتقالی به سرزمین های اشغالی سفر کرد و در آنجا برای نتانیاهو خبری خوش برد حاکی از اینکه حکومت آینده لیبی دوست همه ی کشورها و از جمله اسرائیل خواهد بود. او چند روز پیش هم اعلام کرد کاری را که در لیبی انجام داده است نه به عنوان یک فرانسوی بلکه در جایگاه یک یهودی اسرائیلی انجام داده است. 

غربی ها با کشتن سرهنگ و پسرش معتصم از طریق انقلابیون حال در پی سربه نیست کردن سیف اسلام قذافی نیز می باشند و به این ترتیب می خواهند انتقام خود را از خاندان قذافی بگیرند. درست است که برلسکونی دست قذافی را بوسید ولی توانست با بمباران لیبی انتقام ایتالیا را از قذافی ( که در سفر به ایتالیا عکس عمر مختار قهرمان مبارزه با ایتالیا را بر سینه نسب کرده بود ) و مردم لیبی بگیرد و خانم کلینتون در هنگام ورود به فرودگاه طرابلس با نشان دادن علامت پیروزی خواست به همگان ثابت کند که آمریکا دشمنانش را نابود خواهد کرد. 
حال آیا حمایت ما از این کودتای نظامی عاقلانه است؟
انتهای پیام/